
ترمینال
نویسنده و کارگردان : سیامک احصایی
با نگاهی به داستانهای کوتاه مهرک قزوینی
بازیگران : فاطمه معتمد آریا, شبنم مقدمی و پانته آ پناهی ها
یک داستان پیچیده که فهمیدنش نیاز به تمرکز زیادی داره
به نظرم جمله بالا بهترین تعبیری باشه که میشه برای این کار بکار برد . سه زن در جایی نامشخص, بیشتر شبیه توالت عمومی یک ترمینال , یکی در حال مرغ پاک کردن, دیگری مو شانه کردن و سومی که دختری کر است بیشتر اوقات زمین را پاک می کند و هر کدام به نوبت داستان خود را تعریف می کنند , داستانهایی که ظاهرا ربطی به هم ندارند اما در نهایت این تئوری را مطرح می کنند که این سه در واقع یک نفرند و اینجا جایی شبیه برزخ است و ای زن (که شخصیتش در سه زن متبلور شده) در انتظار انتقال به دنیایی دیگر ... البته اینها همه فرضیات من است , داستان پیچیدگیهایی دارد که شاید با یک بار دیدن آن نتوان به تحلیلی قطعی رسید (اگر فرصت بشه یک بار دیگه میخوام برم به تماشای این کار) و از آن مدل کارهایی هست که بعد از تماشای آن هر کس برداشت و تحلیل خودش را از کار خواهد داشت به جز دستور پختن استیک که همه به خوبی اون رو یاد گرفتیم .
دوست ندارم بیشتر از این کار رو توضیح بدم, اگر از میان شما دوستی قصد تماشای ترمینال رو کرد داستان بیشتر از این لو نره بهتره ...
پ . ن.
دیدن یک سری از دوستان دوران لیسانس در تالار مولوی برام خیلی جالب بود ... فکرش رو بکنین تهران به این بزرگی ... همه در یک زمان و یک روز بریم به یک جا.
اما از همه جالبتر دیدن دکتر روانشناسم بود که از میون جمعیت من رو با اسم کوچیکم صدا کرد و کلی گپ زدیم. آخه اونم خیلی اهل تئاتره ...
هدف بعدی کاری هست به اسم خانه در تالار شهر , دوستانی که تمایل دارند ما را همراهی کنند مثل این پیرزن ها هست که زنبیل میزارن تو صف شیر... بیان اطلاع بدن که آقا ما از الان با شماییم ...
یادم رفت بگم با خانم مسنی آشنا شدیم که مصاحبت با ایشون برامون خیلی جالب بود ... کلی نشستیم و کار رو باهاش تحلیل کردیم .. نمی دونم کی بود ولی کلی شاکی شده بود که شماها چطور محمد احصایی (پدر کارگردان این کار) رو نمیشناسین!!!! همه دنیا میشناسنم ... خلاصه کلی خجالت کشیدیم ما
