تبليغاتX
جایی برای پاهای دراز من
یکشنبه بیست و دوم دی 1387

دوباره یک غزل عاشقانه ی دیگر

شروع کن بنویس اول غزل :

دختر.

پسر ...

- که خدمت سربازی اش تمام نشده -

و چشم منتظر پشت پنجره

مادر

- : ببین هنوز سر کوچه جای او خالی ست

- صدای خسته و مسلول دختری لاغر -

و چند خط که دو دختر کنار در گفتند

و تو گذشتی از آن ... چند نقطه چین ...

باور نمی کنم که بیاید و من خبر نشوم

و نقطه چین دو سه سال امتداد سفر

...............................................

...............................................

و نامه اش که بیاید بی بی سه شنبه ... و بعد

دو سه مربع کوچک و سطر بعد خبر

"همه به سوی خدا ... " جیغ دختر از ته دل

و بعد کاغذ اعلامیه به شیشه ی در 


هومن عزیزی


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:1  توسط یه لنگ دراز  |