دوباره یک غزل عاشقانه ی دیگر
شروع کن بنویس اول غزل :
دختر.
پسر ...
- که خدمت سربازی اش تمام نشده -
و چشم منتظر پشت پنجره
مادر
- : ببین هنوز سر کوچه جای او خالی ست
- صدای خسته و مسلول دختری لاغر -
و چند خط که دو دختر کنار در گفتند
و تو گذشتی از آن ... چند نقطه چین ...
باور نمی کنم که بیاید و من خبر نشوم
و نقطه چین دو سه سال امتداد سفر
...............................................
...............................................
و نامه اش که بیاید بی بی سه شنبه ... و بعد
دو سه مربع کوچک و سطر بعد خبر
"همه به سوی خدا ... " جیغ دختر از ته دل
و بعد کاغذ اعلامیه به شیشه ی در
هومن عزیزی
