تبليغاتX
جایی برای پاهای دراز من
دوشنبه یکم مهر 1387

" رفتم از کوچه ی انديشه برون, سرشکنان

خسته دل, سوخته جان, با دل باورشکنان

نيست در گوهر پاکم خلل ازکينه ولی

دلم آشفته شد ازغفلت گوهرشکنان

خبرمرغ قفس را به چمن خواهم برد

گر گذشتم بسلامت ز بر پر شکنان

بردربسته ی ميخانه به حسرت ديدم

در دلم می شکند خنجر ساغر شکنان

خود نه خاری ز دل خسته من کس نگرفت

که شکستند پر رفتنم اين پر شکنان

آخر ای خنجر مردم کش بيگانه پرست

خوش نشستی به تنم در شب خنجر شکنان "

 

حمید حاجی زاده

شاعر کرمانی که به طرزی فجیع در کنار پسرش، «کارون» در شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷، با 27 ضربهٔ چاقو به قتل رسید.

يک شاعر و دبير گوشه گير و مردمی چه گناهی می توانست داشته باشد؟ 

در آن زمان محمد خاتمی، رئیس جمهور ایران بودند که ادعا کرده بودند: « فکر را باید با فکر پاسخ گفت نه با داغ و درفش»، البته ایشان درجا تأکید کردند که در نظام اسلامی آزادی اندیشه و بیان محدود و مشروط است به عدم اخلال به مبانی اسلام

 

 

"معلم بود آن هم معلم ادبيات , که نبايد می بود , شاعر بود آن هم شاعری ملی و ميهنی که نبايد می بود و مهمتر از همه ی اينها تهی دست بود و فقير که گناهی است بخشودنی , ولی کودک ۹ ساله او چی؟ او چکار ه بود؟ او به چه چرمی می بايد متحمل آن وحشت شبانه و ضربه های کارد سوزنده باشد. مگر يک کودک نه ساله برای مردن نياز به چند ضربه چاقو دارد؟"

(محمد حاجی زاده- برادر حمید , قتل های زنجيره ای در شعبه شهرستان ها , نشريه پيام هاجر, شماره ۳۰۲, ۵ بهمن ۱۳۷۸)

 

 

" پزشک قانونی تعداد ضربه های دشنه فرو رفته در سينه برادر را ۲۷ از زير گلو تا زير ناف و ضربه ی وارده به سينه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود... آثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت, پارگی قلب و ريه و دستگاه گوارش , بريده شدن انگشتان دست راست حميد تا روی پوست , بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حميد تيغه چاقو را می گرفته و قاتل می کشيده و برای باری ديگر فرو می کرده است که منجر به اين گرديده که کف دست بشود پر از شيارهای عميق شقاوت "

(محمد حاجی زاده , گزارش يک فتل , کارون در من است امشب)

 

 

"گفتم از جنوب می‌آيم از سومين جهان، از تلاقی ثروت و فقر. انقلابی را از سر گذرانده‌ام. هشت‌سال جنگ، موشک، انفجار، وحشت بر من گذشته، زندان، اعدام، سنگسار، تعقيب، تهديد، زلزله، طوفان همه را در عين يا در ذهن تجربه کرده‌ام ... پيکر پاره‌پارهٌ برادرم، جسم از هم دريدهٌ کارونم را بر بال‌های روح و روانم تشييع کرده‌ام و در دورترين نقطه‌ٌ گورستان دست روی گوش‌هايم فشرده‌ام و از صدای جيغ‌های کودکان جهان کر شده‌ام، از نگاه پُرسان مادرم گريخته‌ام و مهربانی بی‌دريغ ملتی را در روزهای فاجعه ديده‌ام و زهر طعنه‌ها چشيده‌ام و با اين همه هنوز داغم، داغ و منتظر تا فاجعه ته‌نشين شود و سفيدی هولناک کاغذ بخواند"

(فرخندهٌ حاجی‌زاده- خواهر حمید، نويسنده و صاحب امتياز و سردبير مجله‌ی "بايا". "خلاف دموکراسی و خانه سرگردانِ چشم‌ها"، سخنرانی ۱۷ ماه می سال ۲۰۰۰، نيويورک.)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:22  توسط یه لنگ دراز  |