به یاد سالروز مرگ شاعر و نویسنده بزرگ اسپانیای فدریکو گارسیا لورکا
تولد: 5 ژوین 1989
مرگ : 19 آگوست 1936
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 20:17  توسط یه لنگ دراز
|
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
ملا نصرالدین
کاری از دشتی
با بازی هدایت هاشمی , فریبا کامران , نگار عابدی و یه عالمه آدم دیگه
تماشای یه نمایش به همراه میشکای باغ آلبالو ... گودو ... فرزندان ننه دلاور ... شاه لیر ... و خیلی های دیگه ... و همچنین خاله ی عزیز تئاتر .
تماشای این کار رو به همه ی اونها که دنبال یه کار با انبوهی از نوآوری هستند و میخوان علاوه بر دیدن یه کار شدیدا فرم حسابی لذت ببرن شدیدا توصیه می کنم ... از دستش ندین .
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23:33  توسط یه لنگ دراز
|
It's four in the morning, the end of December
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.
I hear that you're building your little house deep in the desert
You're living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.
Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?
Ah, the last time we saw you, you looked so much older
Your famous blue raincoat was torn at the shoulder
You'd been to the station to meet every train
And you came home without Lili Marlene
And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.
Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --
She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
What can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.
If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.
Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.
And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Leonard Cohen
لئونارد
کوهن شعرهای زیادی داره که آدم باید ساعت ها بشینه گوش بدهلذت ببره و حسابی در موردش فکر کنه ... راستش
رو بخواین با اینکه عاشق خیلی هاشون هستم اما هیچ وقت هوس نوشتن در مورد
هیچکدومشون رو نکردم تا اینکه مدتی پیش در بلاگ یکی از دوستان با متن این ترانه از
کوهن آشنا شدم. هرچی گشتم توی آلبوم هام این آهنگ رو پیدا نکردم اما هر کاری کردم متن
خاصش رهام نمی کرد تا اینکه به کمک همون دوست امشب رسیدم به خود اثر ...و تصمیم
گرفتم مطلب کوچکی در مورد اون بنویسم .
حتما
شما هم با خوندن این متن متوجه خاص بودن اون شدین ... در واقع این ترانه به شکل یک
نامه نوشته شده؛ نامه ای که نشان دهنده یک مثلث عشقیست : نویسنده نامه، زن او جین
و مردی که طرف صحبت نویسنده نامه است و از متن مشخص است که بین او و جین سرو سری
وجود دارد (نویسنده از او به عنوان برادر من، قاتل من یاد می کند) .
گفتم سر و سر اما نویسنده به هیچ وجه در نامه ی
خود لحن کینه جویانه ای ندارد و هیچ قصدی از انتقام حس نمی شود (خاص بودن ترانه هم
در اینجاست) بلکه به نوعی از این رابطه عشقی خوشحال است ، جایی نیز در نامه اشاره
می کند که "جین از مشکلی رنج می برده است و من خودم را عاجز از هر کمکی می دیدم
اما اکنون خوشحالم وقتی که می بینم آشنایی او با تو باعث آرام شدن او شده است."
شکل
ترانه گول زننده است و در ابتدا خواننده متوجه کلک ترانه سرا نمی شنود و آن را به
شکل یک مراوده ساده می بیند اما در انتها در اینکه کدام به جین عاشق تر هستند می
ماند ... نویسنده یا مرد بارونی پوش ؟
پ.ن.
با
تشکر از آن دوست عزیز
هم
به خاطر اینکه باعث شد امشب از یک تئاتر زیبا, متن زیبا و بازی زیبا (زیبا تر) لذت
ببریم و هم ابنکه بعد از تئاتر با گوش دادن چندین باره به این ترانه باعث ادامه
اون لذت شد.
راستی
... پیشاپیش تولدش هم مبارک
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 22:26  توسط یه لنگ دراز
|