تبليغاتX
جایی برای پاهای دراز من
شنبه بیست و هفتم مهر 1387



- I'm in love… in love

- Fuck you, in love? take a look at yourself. Do you ever know what love is? Love is merry-go -round. Put your money in and it starts to spin. But it only goes in circles and the horse you are on is made of wood.

 

Head-On

Directed by Fatih Akin

2003


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:14  توسط یه لنگ دراز  | 

پنجشنبه یازدهم مهر 1387



Fay Grim : why is it, when someone starts talking about civilization, I hear the sound of machine guns?

Fay Grim
2006
Directed by Hal Hartley

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:27  توسط یه لنگ دراز  | 

جمعه پنجم مهر 1387


رویای شب نیمه تابستان

نوشته ویلیام شکسپیر

طراح و کارگردان : محمد حسن معجونی

با مشارکت دانشکده سینما تئاتر

تالار مولوی هر شب ساعت 20

 

بارها اتفاق افتاده بود که اواسط یک نمایش به دلایل زیادی مثل طولانی بودن بی دلیل نمایش  احساس کسالت کنم (نمونه ی آخرش زریزان که انصافا بعد از یک ساعت کسل کننده میشد) اما تا به حال پیش نیومده بود که یک ربع اول یک نمایش بخوام پاشم و از سالن خارج بشم .

نمیخوام از ارزشهای کار چیزی کم کنم ... هر چی باشه این آقای معجونی همونی هست که نمایش خواب آهسته مرگ اون رو چند سال پیش ستودم و انصافا هم از بازیش تو نمایش کوارتت لذت بردم . گروهی خوب و حرفه ای که همیشه میشه از نتیجه بدست آمده لذت برد اما ... اگه عامل اصلی انتقال نمایش به تماشاگر را بازیگر بدونیم در مواردی که از بازیگران جوان و تازه کار استفاده میشود که در اینجا شده بود دیگر راضی نگه داشتن نماشاگر راحت نخواهد بود(شاید به عنوان یک استثنا بتوان از تئاتر تلخ بازی قمر در عقرب نام برد که تماشاگر را میخکوب میکرد). و چیزی که در ابتدای نمایش میخواست باعث شود من این نمایش خوب را از دست دهم همین بازیهای معمولی بیشتر بازیگران نمایش بود. گفتم نمایش خوب چون در ادامه با پذیرفتن بازیها به همین شکل و قرار دادن آن به صورت یک دیفالت در ذهنم موفق شدم از کار بسیار بیشتر لذت ببرم به طوری که با رو شدن طنز نمایش (این نمایشنامه در دسته کارهای کمدی فانتزی شکسپیر جای می گیرد) به همراه سایر تماشاگران و شاید گاهی بیشتر از آنها خندیدم و لذت بردم .

نوآوری های معجونی در متن و اجرا کار را علی رغم دانشجویی بودن زیباتر کرده بود. بازی بازیگران آویزان از سقف (پاک و فرشته ها و گمانم یک مار) و آمادگی بدنی آنها تحسین من را شدیدا برانگیخت. ابتکار معجونی در انتها و نمایش پشت صحنه ی عروسکی برای تماشاگران ... طراحی صحنه و استفاده از رنگ سفید به عنوان رنگ غالب و خیلی از مسائل دیگر باعث شد که بازیهای ضعیف افرادی چون پادشاه و همسرش ، خانم کوینس و حتی لایزاندر(که به نظر من تنها از صدای خوب برخوردار است) و دمیتریوس کمرنگ تر شوند.

در انتها باید از مدیریت صحنه بسیار خوب این نمایش هم تشکر کنم.

 

جاافتاده ها:

هرکی میتونه یه بلیط برای نمایش یرما بگیره دستش رو ببره بالا

نبود؟

حرکته ها ...

 

 



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:26  توسط یه لنگ دراز  | 

دوشنبه یکم مهر 1387

" رفتم از کوچه ی انديشه برون, سرشکنان

خسته دل, سوخته جان, با دل باورشکنان

نيست در گوهر پاکم خلل ازکينه ولی

دلم آشفته شد ازغفلت گوهرشکنان

خبرمرغ قفس را به چمن خواهم برد

گر گذشتم بسلامت ز بر پر شکنان

بردربسته ی ميخانه به حسرت ديدم

در دلم می شکند خنجر ساغر شکنان

خود نه خاری ز دل خسته من کس نگرفت

که شکستند پر رفتنم اين پر شکنان

آخر ای خنجر مردم کش بيگانه پرست

خوش نشستی به تنم در شب خنجر شکنان "

 

حمید حاجی زاده

شاعر کرمانی که به طرزی فجیع در کنار پسرش، «کارون» در شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷، با 27 ضربهٔ چاقو به قتل رسید.

يک شاعر و دبير گوشه گير و مردمی چه گناهی می توانست داشته باشد؟ 

در آن زمان محمد خاتمی، رئیس جمهور ایران بودند که ادعا کرده بودند: « فکر را باید با فکر پاسخ گفت نه با داغ و درفش»، البته ایشان درجا تأکید کردند که در نظام اسلامی آزادی اندیشه و بیان محدود و مشروط است به عدم اخلال به مبانی اسلام

 

 

"معلم بود آن هم معلم ادبيات , که نبايد می بود , شاعر بود آن هم شاعری ملی و ميهنی که نبايد می بود و مهمتر از همه ی اينها تهی دست بود و فقير که گناهی است بخشودنی , ولی کودک ۹ ساله او چی؟ او چکار ه بود؟ او به چه چرمی می بايد متحمل آن وحشت شبانه و ضربه های کارد سوزنده باشد. مگر يک کودک نه ساله برای مردن نياز به چند ضربه چاقو دارد؟"

(محمد حاجی زاده- برادر حمید , قتل های زنجيره ای در شعبه شهرستان ها , نشريه پيام هاجر, شماره ۳۰۲, ۵ بهمن ۱۳۷۸)

 

 

" پزشک قانونی تعداد ضربه های دشنه فرو رفته در سينه برادر را ۲۷ از زير گلو تا زير ناف و ضربه ی وارده به سينه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود... آثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت, پارگی قلب و ريه و دستگاه گوارش , بريده شدن انگشتان دست راست حميد تا روی پوست , بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حميد تيغه چاقو را می گرفته و قاتل می کشيده و برای باری ديگر فرو می کرده است که منجر به اين گرديده که کف دست بشود پر از شيارهای عميق شقاوت "

(محمد حاجی زاده , گزارش يک فتل , کارون در من است امشب)

 

 

"گفتم از جنوب می‌آيم از سومين جهان، از تلاقی ثروت و فقر. انقلابی را از سر گذرانده‌ام. هشت‌سال جنگ، موشک، انفجار، وحشت بر من گذشته، زندان، اعدام، سنگسار، تعقيب، تهديد، زلزله، طوفان همه را در عين يا در ذهن تجربه کرده‌ام ... پيکر پاره‌پارهٌ برادرم، جسم از هم دريدهٌ کارونم را بر بال‌های روح و روانم تشييع کرده‌ام و در دورترين نقطه‌ٌ گورستان دست روی گوش‌هايم فشرده‌ام و از صدای جيغ‌های کودکان جهان کر شده‌ام، از نگاه پُرسان مادرم گريخته‌ام و مهربانی بی‌دريغ ملتی را در روزهای فاجعه ديده‌ام و زهر طعنه‌ها چشيده‌ام و با اين همه هنوز داغم، داغ و منتظر تا فاجعه ته‌نشين شود و سفيدی هولناک کاغذ بخواند"

(فرخندهٌ حاجی‌زاده- خواهر حمید، نويسنده و صاحب امتياز و سردبير مجله‌ی "بايا". "خلاف دموکراسی و خانه سرگردانِ چشم‌ها"، سخنرانی ۱۷ ماه می سال ۲۰۰۰، نيويورک.)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:22  توسط یه لنگ دراز  |