تبليغاتX
جایی برای پاهای دراز من
جمعه بیستم شهریور 1388

کسینجر، مشاور امنیتی رئیس جمهور امریکا ریچارد نیکسون میگوید: نمیدانم چرا ما باید کناری بایستیم و تماشا کنیم کشوری فقط به علت بی مسئولیتی مردمانش کمونیستی شود.

رئیس جمهور نیکسون به رئیس سیا فلمز اطلاع داد که دولت آلنده در شیلی برای آمریکا قابل قبول نیست. دولت آمریکا شروع به رسوایی کشاندن اقتصاد شیلی کرد. او نفوذ خود را به کار برد تا شیلی نتواند دیگر از اعتبارات جهانی؛ بانک توسعه کشورهای آمریکایی و نیز بانک های بزرگ بین المللی استفاده کند. مس شیلی در بازار جهان ناگهان مشتریانش را از دست داد. امریکا گروه های مخالف دولت را در کشور، روزنامه ها، مجله ها ، شرکتهای کوچک و ... که اعتصابشان منجر به آن میشد که درشیلی نیازمندی های عمومی پیوسته بیشتر شود تامین مالی می کرد.

سالوادور آلنده درجواب گفت: "من نه حواری مسیح هستم و نه مهدی موعود. من یک مبارز راه حقوق اجتماعی هستم که وظیفه خویش را انجام میدهد. وظیفه ای که مردم بر عهده ی من گذاشته اند. اما آن ها که می خواهند چرخ تاریخ را به عقب بازگردانند، آن ها که می خواهند به خواست مردم گردن ننهند، من یک قدم هم عقب نخواهم نشست. کاخ موندا را هنگامی ترک خواهم کرد که وظیفه ام را انجام داده باشم، وظیفه ای که مردم به من محول کرده اند. آن هاباید این را بدانند ، آن ها باید این را بشنوند و درک کنند: من از انقلاب شیلی دفاع خواهم کرد ... تنها وقتی که آنها با گلوله مرا سوراخ سوراخ کنند می توانند مرا از اجرای برنامه ی مردم باز دارند.

11 سپتامبر 1973

سالوادور آلنده در ساعت 6:20 دقیقه صبح با زنگ تلفن از خواب برخاست . خبر کودتا به او داده شد.

ساعت 7:50 کودتاچیان برای نخستین بار خود را معرفی کردند.

ساعت 8:15 کودتاچیان از آلنده خواستند کناره گیری کند.

ساعت 9:40 آلنده آخرین سخنرانی خود را ایراد کرد:

"... من به شیلی و آینده آن ایمان دارم. کسانی پس از من بر این لحظه های تلخ و تیره که خیانت سعی دارد به هدف برسد غلبه خواهند کرد. بر این حقیقت, استوار بمانید که دیر یا زود راه هایی گشوده خواهد شد که انسانهایی آزاد در آن گام خواهند گذاشت تا جامعه ای بهتر برپا دارند.

زنده باد شیلی. زنده باد خلق. زنده باد کارگران. این واپسین سخنرانی من است. یقین دارم که قربانی شدن من بی ثمر نخواهد بود . یقین دارم حداقل درسی اخلاقی برای جنایت کاران, بزدلان و خیانت کاران خواهد بود. "

ساعت 11 بمباران آغاز شد.

ساعت 14:20 در حالی که سربازها وحشیانه به اطراف خود تیراندازی می کردند وارد تالار شدند. آلنده آنجا بر یک صندلی راحتی نشسته بود. او مرده بود.

ژنرال ها دموکراسی شیلی را کشته بودند.

ژنرال اگوستو پینوشه بعد از کودتا گفت: دموکراسی باید گه گاه حمام خون راه بیندازد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد.

گواهان بعدها از شکنجه های وحشیانه نظامی ها گفته اند, از کتک زدن , لگد زدن, ضربه زدن با قنداق تفنگ, شوک الکتریکی, تجاوز به افراد تیرباران شده یا تا سرحد مرگ شلاق خورده. ویکتور خارا خواننده نامدار شیلی در میان گشته شدگان بود. او در استادیوم آخرین شعرش را سرود:

چه توان فرساست ترانه خواندن

وقتی که باید ترانه ی وحشت خواند

وحشتی که من تجربه کرده ام

وحشتی که من از آن می میرم

دیدن خودم در میان این همه

و لحظه های بسیار بی پایان

در سکوت و فریاد

که پایان ترانه را اعلام می کنند

آنچه می بینم پیش از این هرگز ندیده بودم

آنچه احساس کرده ام و احساس می کنم

لحظه را پدید می آورد...

 

برگرفته از کتاب آلنده ها

نوشته گونتر وسل

به مناسبت سالگرد کودتای 11 سپتامبر شیلی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:17  توسط یه لنگ دراز  |