تبليغاتX
جایی برای پاهای دراز من
شنبه بیست و هفتم تیر 1388

نترس از هجوم حضورم

چیزی جز تنهایی با من نیست ...




پ . ن.

یادداشت محمد رحمانیان رو اینجا بخونید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:14  توسط یه لنگ دراز  | 

جمعه دوازدهم تیر 1388

نه فایده نداره

فایده نداره

تو با من نمیای

اما من هرجا باشم به یادتم

تو رویاهام

خداحافظ

و دوست دارم



نمایش خانه

کارگردان: کیومرث مرادی

نویسنده نغمه ثمینی

ساعت 20:30 هر شب تالار قشقایی

کار خیلی خوبیه حتما توصیه می کنم ببینینش

بیشتر از این نوشتنم نمیاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:45  توسط یه لنگ دراز  | 

جمعه پنجم تیر 1388


ترمینال

نویسنده و کارگردان : سیامک احصایی

با نگاهی به داستانهای کوتاه مهرک قزوینی

بازیگران : فاطمه معتمد آریا, شبنم مقدمی و پانته آ پناهی ها

 

یک داستان پیچیده که فهمیدنش نیاز به تمرکز زیادی داره

به نظرم جمله بالا بهترین تعبیری باشه که میشه برای این کار بکار برد . سه زن در جایی نامشخص, بیشتر شبیه توالت عمومی یک ترمینال , یکی در حال مرغ پاک کردن, دیگری مو شانه کردن و سومی که دختری کر است بیشتر اوقات زمین را پاک می کند و هر کدام به نوبت داستان خود را تعریف می کنند , داستانهایی که ظاهرا ربطی به هم ندارند اما در نهایت این تئوری را مطرح می کنند که این سه در واقع یک نفرند و اینجا جایی شبیه برزخ است و ای زن (که شخصیتش در سه زن متبلور شده) در انتظار انتقال به دنیایی دیگر ... البته اینها همه فرضیات من است , داستان پیچیدگیهایی دارد که شاید با یک بار دیدن آن نتوان به تحلیلی قطعی رسید (اگر فرصت بشه یک بار دیگه میخوام برم به تماشای این کار) و از آن مدل کارهایی هست که بعد از تماشای آن هر کس برداشت و تحلیل خودش را از کار خواهد داشت به جز دستور پختن استیک که همه به خوبی اون رو یاد گرفتیم .

دوست ندارم بیشتر از این کار رو توضیح بدم, اگر از میان شما دوستی قصد تماشای ترمینال رو کرد داستان بیشتر از این لو نره بهتره ...

 

پ . ن.

دیدن یک سری از دوستان دوران لیسانس در تالار مولوی برام خیلی جالب بود ... فکرش رو بکنین تهران به این بزرگی ... همه در یک زمان و یک روز بریم به یک جا.

اما از همه جالبتر دیدن دکتر روانشناسم بود که از میون جمعیت من رو با اسم کوچیکم صدا کرد و کلی گپ زدیم. آخه اونم خیلی اهل تئاتره ...

هدف بعدی کاری هست به اسم خانه در تالار شهر , دوستانی که تمایل دارند ما را همراهی کنند مثل این پیرزن ها هست که زنبیل میزارن تو صف شیر... بیان اطلاع بدن که آقا ما از الان با شماییم ...

یادم رفت بگم با خانم مسنی آشنا شدیم که مصاحبت با ایشون برامون خیلی جالب بود ... کلی نشستیم و کار رو باهاش تحلیل کردیم .. نمی دونم کی بود ولی کلی شاکی شده بود که شماها چطور محمد احصایی (پدر کارگردان این کار) رو نمیشناسین!!!! همه دنیا میشناسنم ... خلاصه کلی خجالت کشیدیم ما

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:49  توسط یه لنگ دراز  |