ازهنرستان
عالی موسیقی در رشته آواز دیپلم گرفت و برای ادامهٔ تحصيل راهی ايتاليا شد و در
آنجا دورهٔ نهایی کنسرواتوار سانتاچی چیلیای رم رابادرجهٔ اول به پایان رسانید. در
کنکور بین المللی اپرای لافنی چه در ونیز شرکت نمود و یکی از هفت برندهٔ جایزه
آواز آن مسابقه شد.در نهایت از طرف همان اپرا بهعنوان سولیست در کنسرتی با ارکستر
میلان شرکت نمود.
در دوره
دانشجوئی در ایتالیا همراه با مرتضی حنانه و بهجت صدر و دیگران در دوبله فیلمهای
ایتالیائی شرکت داشت. صدای او با ویتوریو دسیکا و آلبرتو سوردی در خاطر سینما
دوستان مترادف است. او همچنين در تهران نيز چند کنسرت موسیقی آوازی برگزار کرد.
ضمناً در اجرای اپراهایی در ونیز و ناپل نقش هایی را بر عهده گرفت. در شهر رم نقش
اول اپرای کویرینو برداشتی از «آن که گفت آری آن که گفت نه» اثر برشت، را بازی کرد.
پس ازاتمام تحصیلات عالی به تهران بازگشت و از بدو افتتاح تالار رودکی بهعنوان
سولیست اول مشغول به کار شد و در کنسرت هایی به رهبری حشمت سنجری و فرهاد مشکوه
شرکت نمود. او نقش اول اپراهای: «کوزی فانتوته» و «دون ژوان» اثر موتسارت و
«کاوالریا روستیکانا» اثر ماسکانیو ریگولتو ایلترا و اتور لاتراویاتا و «قدرت
سرنوشتوفالستاف» اثر وردی و «توسکا لابوهوم» و «مادام باترفلای» از پوچینی را
برعهده داشت.
آخرین کار
زنده یاد سرشار اجرای توانمندانه و ماهرانه قطعه ایران می باشد. این قطعه که
درتیرماه سال 1367 در تالار وحدت اجراگردید، یادآور دلاوری های مردم ایران زمین می
باشد. همچنین وی در آلبوم «آثاری از حسین دهلوی» قطعهٔ «فروغ عشق» را با شعری از
عطار اجرا گرده است.
مشکل او اما کار در حوزه ای بود که بعد از انقلاب جز حوزه
های ممنوعه به حساب می آمد. رفتار واپسگرايان اگر چهدر آغاز در برابر همه حوزه هاى موسيقى يكسان بود ولى
به تدريج و به ناگزير، تنها نوعى ازموسيقى سنتى را كه به نوحه خوانى هاى مذهبى نزديك
بود از محدوده ممنوعيت ها بيرونکشاندند در نتیجه بسیاری از
موسیقیدانان نوآور در انزوا ماندند. . نهادهاى هنرى چون اپراى
تهران، سازمان باله ملى ايران، اركستر سمفونيك تهران،اركسترهاى گونه گون مجلسى و گروه هاى آواز جمعى،
هنرمندان بسيارى را پرورانده بودندكه برخى از آنها، توان رقابت با هنرمندان بين المللى
يافته بودند. انقلاب اسلامىهمه آنها را گرفتار و يا آواره و تار و مار ساخت که حسین
سرشار نیز یکی از آنها بود.
وی در اواخر عمر وضع مالی بدی داشت و دچار
افسردگی روحی شده بود. به دستور علی فلاحیان وزیر وقت وزارت اطلاعات او را گرفتند
و به یک مرکز درمانی روانپزشکی در آبادان که زیر نظر وزارت اطلاعت قرار داشت اعزام
کردند. در این مرکز به او شوک های قوی الکتریکی دادند و زمانی که تصمیم به قتل او
گرفتند صحنه سازی کردند که او از آسایشگاه فرار کند. سپس مامورینی که در بیرون
آسایشگاه مستقر شده بودند با یک تصادف ساختگی اقدام به قتل وی کردند. علت قتل او
را بعدها سعید امامی، دوستی با سعیدی سیرجانی، اعتراض به شرایط موجود و خواندن
تحریک آمیز "ای ایران ای مرز پر گهر" عنوان کرد.
دوستان حتما او را با نقشهایی که به عهده داشت به خاطر می
آورند: جعفرخان از فرنگ برگشته، اجاره نشین ها، هامون ، ای ایران، رنوی تهران 29 و
راه و بیراه .
روحش شاد
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 19:45  توسط یه لنگ دراز
|
اگر ناچارید که این نامه را بخوانید علتش این است که من دیگر در بین شما
نخواهم بود. آن موقع شما مرا به سختی به خاطر می آورید و کوچکتر ها که اصلا مرا به
یاد نخواهند داشت. پدر شما مردی بود که کارها و افکارش با یکدیگر هماهنگ بودند. و
شکی نیست که او نسبت به اعتقادات خود وفادار بود.
دوست دارم انقلابی های خوبی از آب در آیید. تا می توانید مطالعه کنید تا با
روش ها و فنونی که شما را بر طبیعت مسلط می کنند کاملا اشنا شوید . فراموش نکنید
که انقلاب مهمترین چیز است و ما هر کدام به تنهایی ارزش نداریم . مهمتر از همه ،
همیشه این توانایی را داشته باشید که هر گونه ظلمی را در هر جایی از این دنیا نسبت
به هر کسی روا داشته شود عمیقا بررسی کنید. این زیباترین خصلت یک فرد انقلابی ست
.به امید دیدارهای هر چه بیشتر با شما
بچه های کوچک من. می بوسمتان و در آغوشتان می گیرم .
پدر
نامه چه گوارا به فرزندانش قبل از رفتن به بولیوی
مستند خداحافظ چه گوارا
فیلمی از پویان شاهرخی
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 10:21  توسط یه لنگ دراز
|