
یک اتفاق ساده
اولین ساخته بلند مرحوم سهراب شهید ثالث – 1351
نمایش داده شده در دومین جشنواره جهانی فیلم تهران – برنده جایزه بهترین
کارگردانی
جامانده ها:
- یک اتفاق ساده فیلمی است که تکان و حرکت در زندگیش فقط تکان و حرکت دست ها و
پاهاست. سایه روشن زندگیش فقط برآمدن آفتاب و غروب کردن آن است. شهید ثالث زندگی
مردم فرودست ایران را با نگاهی نو به سینما و دنیا پیوند زد. او را باید استاد
نمایش روزمرگی در ایران دانست. این فیلم دنیای فراموش شده بی رمقی را تصویر می کند
که در آن اتفاقی نمی افتد.
- اندیشه بزرگداشت شهید ثالث در بیست و پنج سالگی یک اتفاق ساده را نخستین بار
محسن مخملباف مطرح کرد.
- فیلمشناسی:
یک اتفاق ساده ، طبیعت بی جان ، در غربت ، زمان بلوغ، خاطرات یک عاشق، تعطیلات
طولانی، نظم، آخرین تابستان گرابه، چخوف: یک زندگی، اتوپیا، گیرنده ناشناس، هانس
جوانی از آلمان، درخت بید، فرزند خوانده ی ویرانگر، گلهای سرخ برای افریقا.
- شهید ثالث در مورد واکنش منتقدان نسبت به این فیلم گفته : "عده ای آمده
بودند که می خواستند در خود جشنواره به من حمله کنند...آقای هوشنگ حسامی و همه
باندی که دورو برش بودند. سیروس الوند هم که حالا کارگردان شده در این باند بود.
آنها آمده بودند مرا هو کنند اما دیر رسیدند."
- فیلمسازان مورد علاقه شهید ثالث: "اول به بونوئل علاقه دارم و بعد
تروفو. منظورم تروفوی تروفویی است نه تروفوی گداری یا تروفوی هیچکاکی. پس از آنها
پازولینی را دوست دارم."
- امید روحانی در این فیلم در فیلمنامه نویسی و کارگردانی به شهید ثالث کمک
کرد. حتما می دانید که الان امید روحانی منتقد معروفی است.
- از سه قطعه موسیقی که در فیلم می شنوید دو قطعه را شهید ثالث ساخته است.
- شهید ثالث در مورد نام فیلم در جایی گفته بود: منظور از یک اتفاق ساده، مرگ
است. مرگ در ایران و در آن زمان یک اتفاق ساده بود و به طور کلی در ممالکی مثل
ایران یک اتفاق ساده است.
- زندگی روزمره پسر در طی یک سری نما به ما نشان داده می شود: رفتن به خانه،
خوردن غذا، خوابیدن، رفتن به کنار دریا، حمل ماهی قاچاق به شهر و فروش آن به مغازه
دار، دادن پول به پدر که در قهوه خوری مشغول عرق خوری است، غذا در منزل و آوردن آب
برای مادر جهت شستن ظرفها، انداختن رختخواب، خوابیدن و روز بعد به مدرسه رفتن.
- خبر بود ، گند بود ، فاصله بود، غربت بود و سهراب نبود ... 1998
او کسی ست که به احترامش خیلی بیش از یک دقیقه که زمان ها باید سکوت کرد
شعری از سهراب شهید ثالث:
یکباره
پیر شدم
توی آیینه نگاه کردم
آیینه هم پیر شده بود
آنوقت کودکی ام را
بیاد آوردم
در آنزمان
سالخورده و فرتوت بودم
آیینه از شعف
خندید
4 ژوئن 1996
